دختر جانم
صهبا خانم
سلام
خیلی وقت است برای تو نامه ننوشتهxadام؛ شاید به این دلیل که گاهی توانستهxadایم با هم راحتxadتر صحبت کنیم؛ بخاطر این که تو «بزرگ» شدهxadای و نه فقط «بزرگتر». این اصراری است که خودت داری، گرچه هنوز گاهی میگویی هنوز قدّ مامان و بابا، قدّ هستی نشدهxadای. گاهی که دلت میشکند از اخم ما، میگویی هنوز بچهxadام، اما راستش بزرگ شدهxadای. دیگر بزرگتر از این نمیxadشوی، وقتی قدر خودت را شناختهxadای و میدانی نسبت به چه موقعیتی، بزرگی و نسبت به چه موقعیتی کوچک. وقتی موضوع کرامت و حقوق برابر تو باشد، تو بزرگی و فهمیدهxadای که بزرگی، و وقتی نیازهای جسمی و روحی دوران کنونی زندگیxadات مطرح باشد، قدّ و قوارهxadات را میشناسی. هرچند به تو گفتهxad ام که بزرگ شدن خیلی هم خوب نیست و درد و ناراحتی به همراه دارد اما چاره ای از بزرگ شدن نبود.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مهراد باقری